تبلیغات
سوخته دلان - تنها نجات یافته کشتی

تنها نجات یافته کشتی، اکنون به ساحل این جزیره دور افتاده، رسیده بود.
او هر روز را به امید کشتی نجات، ساحل و افق را به تماشا می نشست.
سرانجام خسته و نا امید شد، کلبه ای ساخت تا خود را از خطرات مصون بدارد و در آن بیاساید.
اما هنگامی که در اولین شب آرامش در جستجوی غذا بود، از دور دید که کلبه اش در حال سوختن است . .وقتی رسید فقط خاکستر مانده بود
بدترین اتفاق ممکن افتاده و همه چیز از دست رفته بود.
از شدت خشم و اندوه در جا خشک اش زد. فریاد زد:

خدایــــا! چطور راضی شدی با من چنین کاری بکنی؟؟؟؟؟؟

.....

صبح روز بعد با صدای بوق کشتی ای که به ساحل نزدیک می شد از خواب پرید

آمده بودند تا نجاتش دهد. مرد خسته، و حیران بود.
نجات دهندگان می گفتند:
دیشب آن آتشی را که روشن کرده بودی دیدیم

 چه بسا خیری که تو شر می پنداری... وچه بسا شری که فکر می کنی خیر است

گاهی برای همین دعایت بر آورده نمی شود . نه این که بد باشی ...نه. فقط آگاه نیستی





طبقه بندی: پند، 
برچسب ها: تنها نجات یافته کشتی، زود قضاوت کردن، ناآگاه بودن،  

تاریخ : چهارشنبه 2 مرداد 1392 | 12:44 ب.ظ | نویسنده : پویا پناهی | نظرات

  • آریس موب
  • گور
  • کارت شارژ همراه اول