تبلیغات
سوخته دلان - شب بیست و یکم







وقتی که با نان و نمک افطار می کرد

انگار که با فاطمه دیدار می کرد
 
هی شیر را از پیش خود می زد کنار و

هی دخترش با چشم تر اصرار می کرد 

در آسمان انگار چیزی تازه می دید

با اشک دیده چشم را خونبار می کرد 

درخاطرش پیراهنی پر ماجرا داشت

که این جهان را برسرش آوار می کرد

امشب ز شبهای دگر مظلوم تر بود

این را اذان، وقت سحر اقرار می کرد

دنیا برایش صحنه ای پر زغم داشت

که هر سحر را مثل شام تار می کرد

این پیرمردی که غرورش را شکستند

انا الیه راجعون تکرار می کرد 

دلتنگ محسن بود این شبهای آخر

گریه به پهلو و در و دیوار می کرد 

قلاب در وقتی که بوسه زد به شالش

یاد غلاف و زخم دست یار می کرد

از بسکه دلتنگ نگاه همسرش بود

او ابن ملجم را خودش بیدار می کرد

همراه زینب دخترش محراب کوفه

گریه برای حیدر کرار می کرد


مهدی نظری




طبقه بندی: مذهبی، 
برچسب ها: شب بیست و یکم، امام علی، زینب، شعر شبهای قدر، مظلوم،  

تاریخ : دوشنبه 7 مرداد 1392 | 10:56 ب.ظ | نویسنده : مهدی غیابی | نظرات

  • آریس موب
  • گور
  • کارت شارژ همراه اول