تبلیغات
سوخته دلان - ماه میلادت




???


دشت خشکید و زمین سوخت و باران نگرفت 

زندگی بعد تو بر هیچ‌کس آسان نگرفت

چشمم افتاد به چشم تو ولی خیره نماند

شعله‌ای بود که لرزید، ولی جان نگرفت

دل به هرکس که رسیدیم سپردیم ولی

قصه‌ی عاشقی ما سر و سامان نگرفت

تاج سر دادمش و سیم و زر، اما از من

عشق جز عمر گرانمایه به تاوان نگرفت

مثل نوری که به سوی ابدیت جاریست

قصه‌ای با تو شد آغاز که پایان نگرفت ...




طبقه بندی: غم،  جدایی،  عشق، 
برچسب ها: ماه میلادت، سوختن، دشت، قصه عاشقی، عمر گرانمایه،  

تاریخ : شنبه 4 مرداد 1393 | 03:58 ق.ظ | نویسنده : مهدی غیابی | نظرات

  • آریس موب
  • گور
  • کارت شارژ همراه اول